تبليغاتX
12words

12words

.

بله


بله

من از این شهر

از آدم های این شهر

من از اون دانشگاه

از آدم های اون دانشگاه

من از این کشور

متنفرم.

من فقط تو رو دوست دارم

و فقط بابام رو.

بله.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 22:41  توسط مارال پورمندان  | 

او


اگر می رفت

و از امتداد دامنش خمی به جای نمی گذاشت

من هم حرفی نمی زدم،

من هم می رفتم...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 14:54  توسط مارال پورمندان  | 

پایین


آخر روزی پایین می پرم...

پایین

چیزی مرا به خود می خواند

پایین

تو

با حوض رنگ

یا

سبد شکلات...




+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 22:31  توسط مارال پورمندان  | 

همم...

حالا اینجا تنهام...

تنهای تنها...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:33  توسط مارال پورمندان  | 

دور

پس هیچ گاه پایان نخواهد یافت...

دور،

عبور یک گربه مرا دلگرم خواهد کرد.

دور،

 قسم ها را همه دور خواهم ریخت

دور،

لبخند عزیزت مرا حفظ خواهد کرد...



+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 9:42  توسط مارال پورمندان  | 

...

حالا چهل و هشت ساعته

که دیگه هیچ چیز این دنیا به من ربط نداره...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 9:58  توسط مارال پورمندان  | 

ما

اما کمی بعدتر گفتیم که کار داریم

و رفتیم بستنی خوردیم.

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13:20  توسط مارال پورمندان  | 

قرمز

دیگر جز تو هیچ کس نیست!

جز تو

همه ترس است

و خاطره است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 23:6  توسط مارال پورمندان  |